Feed on
نوشته ها
دیدگاه‌ها

یه مدتی بود که می خواستم این انتقاد رو بنویسم که چرا رئیس جمهور تو هر برنامه و هر کنفرانسی شرکت میکنه؟! آخه رئیس جمهور یه ملت بزرگی مثه ایران باید بره تو همایش ملی زعفران یا فرش سخنرانی کنه؟! این یعنی چی؟! به خدا … هم حدی داره!!! همه تو دنیا رئیس جمهور دارن ما هم د اریم…
نمی دونم چرا اما این چند روز اعصابم از رئیس جمهور و هر چی که به اون مربوط میشه خُرده، آخه تو رو خدا یه نیگاه به این رئیس جمهور ما بکنید - نمی گم این کار رو فقط این احمدی نژاد انجام می داد ها ، همه شون همین جوری بودن-، هر روز و هر ساعت تو یه جای این کشور داره تو یه کنفرانس و یه همایش یا شاید هم یه سیمناهار(منظورم سمینارهایی است که بیهوده هستند و فقط یه عده توش جمع میشن و بعد از رد و بدل کردن یه مشت اراجیف به خوردن ناهار مشغول میشن که گوش شیطون کًر چشش کور زیاد نیستن از این جور مراسم تو کشورمون) صحبت می کنه ، اصلاً هم براش فرق نمی کنه اون مراسم در مورد چی باشه و چی بخوان توش بگن چون ایشون فقط حرف خودشون رو میزنن یه چیزی مثه این:(( ما گفتیم… اونا گفتن…؛ یا طرح تحولی که من… یا دولت بر اساس … یا کی خستس….))؟! والله معلوم نیست ما رئیس جمهور داریم یا سخنران؟! اگه واقعاً وظیفه ی رئیس جمهور همین جور چیزاست بهتره به جای انتخابات یه آگهی تو روزنامه های کثیرالنتشار منتشر کنیم که از واجدین شرایط بخوایم تا بیان به عنوان رئیس جمهور سخنران انتخاب بشن…
—————————————————————
۱/این روزها همه (( دو کلمه حرف حساب )) می خوانند، شما چطور؟
۲/در حال حاضر دارم روی آرم بلاگم کار می کنم، امیدوارم خوب بشه…

من نامرئی می شم…

خب یکی از دوستای خوب دوران زندگیم و هم مدرسه ای خیلی خوبم ((عباس)) و همچنین یکی که تو مدت بلاگ نویسی خیلی بهم کمک کرده ((چشم شیدا)) من رو به یه بازی بلاگی دعوت کردن و گفتن که اگه من نامرئی بشم اون موقع چی میکنم یا چی میشه… اگه من نامرئی بشم فکر می کنم بازم زندگی کنم:)) چون خب اینم می تونه یه نعمت باشه دیگه اما اگه این نامرئی شدن در اختیار خودم باشه و هر وقت که بخوام بتونم ازش استفاده کنم یه کارهایی می کنم که خیلی توپ میشه هااااااا، اوخ، اوخ ، اوخ  اون موقع باید جمع کرد رفت… آخه نمی دونید چه فکر هایی به ذهن ناقص من رسیده یه کم دیگه صبر داشته باشی می دونی اونا چیه؟؟؟؟
۱/ اگه نامرئی بشم اولین کاری که می کنم روزی که با آنیتا۰استاد آزمایشگاه شیمی، درس دارم صبح زود میرم دانشکده همه ی محلول ها رو میندازم دور و گم و گورشون می کنم تا اون روز تعطیل بشیم:))
۲/ اگه نامرئی بشم برا گرفتن گواهینامه تو امتحان شهری به جای افسر امضا می کنم و دیگه امتحان نمیدم؟!
۳/اگه نامرئی بشم میرم به این معجزه ی هزاره ی سوم میگم که دیگه داری شورش رو در میاری استعفا بده و یه ملت رو راحت کن، به خدا…
۴/اگه نامرئی بشم میرم تو بانک مرکزی و یه مقداری خیلی خیلی خیلی خیلی زیادی پول برمی دارم و میدم به اونایی که ندارن بخرن، بخورن و باید بمیرن، اگرچه میگن دزدی هستش اما  یه کار مثبت انجام می دم دیگه.
خب بسه دیگه چقدر بگم کافیه دیگه، آهان تا یادم نرفته اگه نامرئی بشم میرم… ولش همین که نگم بهتره… بر طبق این بازی بلاگی من هم دوستای خوب بلاگیم دلبستگی، روز نوشت های مجازی، شادونه، ولگ نار و ظلم نامه … رو به بازی دعوت می کنم.
—————————————————————
۱/ این روز ها همه((دو کلمه حرف حساب)) می خوانند شما چه طور؟
۲/خب اون طور که پیداست بلاگ نویسی هم کم کم به اون جایگاه خودش میرسه، دوستان لطف کردن و با ((رادیو بلاگستان)) به رونق هرچه بیشتر اون کمک می کنن.

نمی خوام زیاد در مورد احمدی نژاد و سوگلی کابینه ی معروفش علی کردان بنویسم چون قبلاً  توپست ((معادل سازی مدرک…)) در موردش صحبت کردم اونم یه چند ماه پیش!!! اما خیلی دلم می خواد بنویسم از وجدان هایی آگاه که اومدن از آقای وزیر جعلی طرفداری کردن؟؟!! رو  کلمه ی ((وجدان های آگاه)) آکسان میزارم چون می خوام خوب فکر کنید که چرا من به اونا این صفت رو دادم؟؟!!
داستان نماینده ی شهر من و مردمش یه داستان مفصله، شاید از یه کتاب هم بیشتر بشه، آخه ایشون روز انتخابات با تقلب نماینده شدن، آخه بعد از انتخابات تا سه چهار روز تو شهر من به معنی واقعی کلمه آشوب بود،آه…. آره نماینده ی شهر من تو حق داری که تو مجلس از کردان دفاع کنی برا این که تو هم مدرک تقلبی داری اما هیچ کس بهت گیر نداده؟؟ آره تو حق داری چون برا مردمی که خودشون رو به…. میزنن همین بسه؟؟؟ آره آقای نماینده، تنها راهی که بتونی مطرح بشی همین بود؟؟ همین که بری بگی من طرفدار مدرک جعلی هستم؟! آخه تو نه سواد داری نه جرات بیان اونی که سرته؟؟ آره تو حق داری که بشی یه نماینده که کل شهر بهت بد وبیرا بگن ؟؟ آره این حقته…
آقای نماینده من یه جایی خوندم که بعد از انقلاب یه عده از شوری اومدن ایران و بعد از بازگشت تو کشورشون ازشون پرسیدن تو ایران چه خبر بود؟ می دونی اون آقا چی گفته بود؟ ایشون گفته بودن:((من به امام زمانی که ایرانی ها می گن اعتقاد پیدا کردم چون این کشوری که من دیدم فقط می تونه توسط یه فرد مافوق بشری اداره بشه برا این که هیچ چیز و هیچ شخصی توش نمی دونه داره چی کار می کنه…))، تو هم نمی فهمی؟! آخه برا کسی که یه واحد درس تو دانشگاه نخونده  این جور چیزا…
آقای نماینده! من شرم دارم که بگم شما نماینده ی شهر منی…

———————————————————-

۱/ یه چند تا پست پشت سر هم میزارم به فاصله ی دو سه روز برا جبران نبودنم.

۲/ این روزها همه دو کلمه حرف حساب می خوانند، شما چه طور؟

۳/ هفته نامه ی ((شهروند امروز)) توقیف شد.

زیاد سر و صدا در موردش شد اما همه رو با یه چند تا جمله تونستن بخوابونن اما مایه ی تعجب اینجا بود که وقتی که به یکیشون می گفتی این قاونو معنیش این میشه و به ضرر شماست و از این جور چیزا می خندیدن و با یه نگاه حسرت آمیز تو ته دلشون می گفتن:آه… اینو از نگاهشون خیلی راحت می شد فهمید اینو من حداقل به چشم دیدم، یادم میاد اون زمانی که لایحه ی حمایت از خانواده رفته بود مجلس وقتی به مامانم گفتم اینجوری شده یه نیگاه به من کرد و گفت: همین که تو می فهمی خیلی خوبه سعی کن تو این جوری نباشی؟! این حرف مامانم خیلی برام گرون تموم شد نمی دونم شاید این رسم روزگاره دیگه!؟ ولی عجب روزگاریه…
خیلی از اون زمان که خیلی ها نوشتن و گفتن و خوندن و فریاد زدن نگذشته اما اون قدر مشکلات و بهتره بگم سردرگمی اجرای قوانین تو این وضعیت زیاده که هر روز میشه به یه چیز پرداخت و ازش دلخور شد از گرونی تا سهمیه بندی…اون زمان یکی از همین دوستان بلاگی نوشته بودن که ما باید مقبله کنیم و یه سری میل و شماره و از این جور چیزا تو بلاگش گذاشته بود برا این کار، اما الان نمی دونم نظرش در مورد این موضوع چیه؟؟ نمی دونم چی فکر می کنه اما شاید به قول دولت مردا: اینا همش توطئه های امریکاست!!؟؟ اما اون زمان کسی به این فکر نکرد و نگفت که این قاون همون قانون ایرانسل برا ایرانی هاست؟؟؟!!! قاونی که میگه:(( اگه یکی سیم کارت بخری یکی دیگه بهت جایزه میده))، آره؟! مثه قانون حمایت خانواده:(( اگه یکی زن بگیری دولت نهم یکی بهت جایزه میده…))
——————————————————————-
۱/ یکی اومده بلاگم نظر داده؟! خیلی خوشحالم؟؟؟؟
۲/ شاید یه ۵ یا ۶ روز نتونم آپ بشم اونم برا اینه که می خوام برم بلاگ های خوب و موفق فارسی و از نوع نوشته هاشون و گفتارشون و نحوه ی بلاگ نویسیشون یه چیزایی یاد بگیرم.

ما تو ایرانی ها در مورد تصمیم گیری هایی که خودمون تاثیر مستقیمی تو اون داریم عموماً طوری رفتار می کنیم که هیچ کس هم نمی تونه اون رو پیش بینی کنه یعنی این که وقتی از تصمیم خودمون پشیمون میشم اون قدر اون رو زود بروز می دیم که حتی اون فردی که در موردش تصمیم گیری میشه خودشم تا مدتها هم این موضوع رو نمی تونه باور کنه یکی از همین عجله ها و شتاب ها هم یه چند سال پیش اتفاق افتاد و از نوع برخورد با اون قد زود مشخص شد که هیچ کس نمی تونست حتی تصورش رو بکنه.
از وقتی که معجزه ی هزاره ی سوم ما اومدن سر کار تا ایران رو با شعار دولت هفتاد میایونی خودشون بگردونن یه چند سالی هست که میگذره اما یه چیز که تو این مدت همیشه ایشون و کابینه ی محترم ایشون رو تهدید می کرده این بوده که همه ایشون و همراهاشون رو با دولت های قبلی خصوصاً دولت آقای خاتمی مقایسه می کردن و می کنن و این مقایسه ها و تهدیدها هم گاهی اوقات باعث شده که خیلی ها در موردش واکنش نشون بدن و اینم روز ها کار به اون جا رسیده که رئیس جمهور پیشین در قبال سوال این که به انتخابات میاد یا نه؟ گفتن:(( اومدن من با این وضعیت صلاح نیست و من نمی تونم حتی اگه رئیس جمهور بشم وضعیت کشور رو به چند سال پیش هم برگردونم!)).
خب این یه چیز طبیعی هستش که هیچ کس نمی تونه به عقب برگرده اما یه چیز که خیلی می تونه مهم باشه اینه که ایشون به چه قیمتی می خواد به انتخابات برگرده و طبق نظر من ایشون اون قدر مطالعه داشتن که بتونن فضای جامعه رو بشناسن ،به نظر من اونایی که به فکر ایران هستن و برا بالا رفتن ایران تلاش می کنن باید تو انتخابات آینده طوری رفتار کنن که مردم به این نتیجه برسن که برا بهتر شدن نباید اشتباه بکنن و تا زمانی که این رو متوجه نشن این وضعیت ماست و در ضمن این رو بگم که ما نباید بزاریم مردم بین بد و بدتر بد رو انتخاب کنن چون این باعث شکست میشه و ما سرمون به سنگ می خوره، اما یه چیز که هر وقت من از اومدن ایشون می شنوم یادم میاد گفته های هگل به ناپلئون بود که مارکس اون رو اینجوری بیان کرد:(( درست است که هگل گفته تاریخ دو بار تکرار میشه اما یه چیز که هگل از قلم اندخته اینه که ایشون فراموش کردن که بگن این تکرار تاریخ یک بار به صورت یک تراژدیست و یک بار به صورت کمدی خنداه دار؟!))
——————————————————————————
۱/میگن خیلی من در مورد احمدی نژاد می نویسم اما خب چی میشه کرد، ایشون رو بورس هستش دیگه…
۲/یکی می گفت که وضعیت خودت رو مشخص کن تو کدوم وری هستی؟ من در جوابش گفتم من طرف خودم هستم چون خودم رو دوست دارم پس طرف ایرانم.
۴/پست قبلی خیلی سر و صدا کرد برا همینم تونست تو دو روز حدود ۶۰۰ تا بازدید داشته باشه که باعث خوشحالی هستش اما یه سوئ تفاهم هایی هم بین دوستان بلاگی در حد صحبت و بحث به وجود اومد که برا من که بلاگ نویسی می کنم خیلی جالب بود.
۳/از خوانندگان خوبم هم می خوام که اگه از این بلاگ خوششون اومد به دوستاشون پیشنهاد کنن به قول شبکه های ماهوراه ای:(( ما دو کلمه حرف حساب می خونیم شما چطور؟))…

این رو که همه ی ما تو زندگی مون از یکی حرف شنوی داریم رو هیچ کی نمی تونه کتمان بکنه اما در مورد این که از چه کسی این حرف شنوی رو داشته باشیم خیلی می تونه مهم باشه؟! تو دین ما اومده که ما مجبوریم براساس یه سری معادل سازی های فکری و عقلی متناسب با زمان و مکان که توسط یه عده ی خاص -مراجع دینی- می تونه انجام بگیره، به خیلی از نیازها و سوالات اساسی زندگیمون پاسخ بدیم؟! به دور از درست بودن یا غلط بودن این موضوع نوع جهت گیری ها و تصمیم گیری های این نهاد-مرجعیت اسلامی- بعضی از مواقع اون قدر بد و متعالی گونه بوده که باعث به وجود اومدن مشکلات بسیاری تو جامعه شده که نمونه های بسیاری رو خودتون می دونید دیگه…
به تازگی هم یه سری از این مراجع نشستن با همدیگه فکر کردن و یه فتوای جدید صادر کردن در مورد این که:(( مهد کودک ها و رها سازی دختران و پسران کوچک و کودک در کنار یکدیگر بدون توجه به ویژگی های آن ها و به دور نگه داشتن اون ها از فضای خونه و آغوش پر مهر و محبت پدر و مادر می توه بسیار خطرناک باشه و مادر باید از اونا نگه داری کنه نه مهد کودک ها چون در آینده باعث از بین رفتن و اضمحلال بنیان زندگی میشه و برقراری مهدکودک ها مثله درست کردن خانه ی سالمندان میمونه …))، یه کم نگاه کنید ببینید چی گفتن؟! یعنی ما باید به خانوم های جامعه یه وظیفه بدیم که انجام بدن اونم بچه بزرگ کردنه؟! یه کم خجالت داره؟! یعنی بچه های ۵ یا ۶ ساله اون قدر بزرگ شدن که نباید کنار هم بشینن بازی کنن؟! آقایون؟! نه جون من تعارف نکنید! بیاید تو دانشگاه یه پرده بزنید بین دختر پسر ها چون اونا یه چیزایی می دونن؟! چون اونا تنظیم خانواده می خونن؟! به خدا خجالت داره؟!

فکر نکنم کسی باشه که بتونه بگه که تو زندگیش هیچ وقت نخواسته جای کسی باشه، اونم حتی یه لحظه؟! یادمه اون زمان که بچه بودم همه ش دلم می خواست یه کی مثه رهبر بشم تا هر جا که میرم یه عده ادم بیان منو ببینن، نمی دونم شما می خواستید تو رویاهای زیبا و کوچولو اما واقعاً پر محتوای بچه گیتون جای کی باشید اما اگه یه کم با دقت به اونا نیگاه کنیم می بینیم که چه موجوداتی بودیم و با چه طرز فکری؟! زیاد از اون روزها حداقل از لحاظ مدت زمانی نگذشته اما تو همین مدت کم اون قدر طرز فکرم نسبت به همه چیز تغییر کرده که دیگه حتی بدترین و کم رنگ ترین ارزوم هم اروزی کودکیم نیست…
همه ی ما تو زندگیمون اشتباهاتی انجام دادیم چه بزرگ و چه کوچیک اما اینم می دونیم که امروز ما همون نتیجه ی همون اشتباهاته (اون قدر از این جمله ی خودم مطمئن هستم که از ادامه ی زندگی خودم مطمئنم) از این همه اشتباه که شما و من رو امروز به اینجا رسونده که بگذریم میرسیم به اشتباهاتی که دیگران اونا رو طوری انجام میدن که ما رو درگیر اونا می کنن در حالی امکان داره ما اصلاً به اون موضوع ربط نداشته باشیم -مطمئنم که وقتی دارید این رو می خونید میگید که این چه ربطی به احمدی نژاد داره- اما خب زندگیه دیگه ما رو به هم ربط میده؟؟!یه جایی خونده بودم که نوشته بود دولت در مقابل تعدادی از اشتباهاتی که در طول بر مسند نشستنش داشته باید از مردم عذر خواهی کنه؟؟؟؟ خیلی دوست دارم بدونم که مگه میشه با یه عذرخواهی برگشت نقطه ی اول؟! یکی به من بگه؟! اگه میشه پس من از زندگیم عذر می خوام تا بتونم اشتباهاتی رو که مرتکب شدم رو تکرار نکنم و برا همین موضوع هم بلند فریاد میزنم:((کاش من هم احمدی نژاد بودم))…

« نوشته‌های پیشین

بازدید کل: 4200
بازدیدهای امروز: 15
تعداد نفرات بازدیدکننده : 1442
ویندوز:
آی پی: 38.103.63.61
تاریخ: جولای 26, 2008
افراد آنلاین: 1
کاربران آنلاین 0

به قدرت بلاگها به سرعت هاست مای وب سایت با پشتیبانی انجمن بلاگها

stats counter
Hit Counters وبلاگ فارسی جابر زارع اپتیک و لیزر