۸:۴۵ ب.ظ

بزرگترین دستآورد انتخابات: وحدت تصنعی!

تقریبا ۵۰ روز قبل ایران به گفته بسیاری در یک جمهوریت مطلق به سر می برد، شور و هیجان و نشاطی براستی غیر قابل پیش بینی برای بسیاری از تحلیل گران که نشان دهنده رسیدن به بلوغ جمهوری اسلامی  بود و اگر درست و بهنگام هدایت و رهبری می شد می توانست ((جمهوریت اسلامی)) را به رُخ جهانیان بکشد اما این فضا با چندین اشتباه کودکانه از انسان های بزرگ تا آن جا پیش رفت که به زیرپا گذاشتن جمهوری اسلامی انجامید، لگد مال شدنی که نه تنها احمدی نژاد و اطرافیانش را در بر گرفت بلکه منجر به ایجاد یک فحش نامه علیه جمهوری اسلامی و مقامات آن شد تا آن جا که تطهیر منافقین نشانی برای پیروزی گردید و در مدت کوتاه و تنها چند روزه به اجرای شعار اصلی یکی از کاندیدهای ریاست جمهوری شد وآن شعاری نیست جز: ((تغییر))؛ تغییر در یک نام و به بزرگی یک ملت؛ ((جمهوری اسلامی)) به ((حکومت اسلامی)) تبدیل شد.
برای قدر شناسی از  حضور قریب به ۴۰ میلیونی مردم ایران بسیار نوشته و گفته اند اما این ها هم مانند خیلی از اصول های قانون اساسی تنها یک گفتار بوده و هست برای  پوشاند زشتی ها. ملت ایران دانستند و آمدند تا قدرت فهم و درک خود را به رخ بکشند و وحدت درونی خود اشاره کنند همان وحدتی که حکومت پهلوی را سرنگون کرد و امروز خواسته بود تغییر ایجاد کند اما… پس از برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری و انتصاب-انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد(چه درست و چه نادرست؛ در این باره بسیار نوشته اند) وحدت ملت به زیر سوال رفت و با بدگفتاری و بدرفتاری به آن خدشه وارد کردند و موجب ایجاد زخم عمیقی بر پیکره ی انقلاب ۵۷ گردیدند؛ زخمی که نه تنها به از تامل درمورد امروز و فردای انقلاب انجامید بلکه انقلاب ۵۷ ، مردم و آرمان های نگاشته شده توسط رهبر و معمارانقلاب آنان را مورد پرسشی عمیق قرار داد و تا آن جا پیش رفت که ((حضور مردم در خیابان ها را دلیلی برای رسیدن به حق ندانست و …)) این در حالی است که گویی همین آقایان نبوده اند که در پاییز ۵۷ ملت را به خیابان ها می کشیدند تا به حق ملت رسیدگی کنند و تنها راه رسیدن به احقاق حقوق ملت را اعتراض خیابانی می دانستند.
در هر صورت با توجه به وضعیت پیش آمده و سکوت عجیب و تامل برانگیز ملت پس از فریادی عمیق و حدوداً دو هفته ای-یک هفته پیش و یک هفته پس از انتخابات- نشان دهنده یرسیدن به یک هدف مهم است که از بزرگترین اهداف انقلاب ۵۷ بوده و آن هدفی نبوده جز وحدت است، وحدتی که امروز بیشتر به انباری از باروت شباهت دارد و منتظر جرقه ای هر چند کوچک است تا با دیگر خود را نشان دهد. سکوت و وحدت حاکم بر جامعه ممکن است در نگاه اول باعث خوشبینی و خوشحالی باشد اما در مدت کوتاهی پوسته ی رویین خود را میتند و ماهیت اصلی خود را که همان وحدت تصنعی است را نشان خواهد داد. یک وحدت تصنی  نزدیک به ۲۵ میلیون ایرانی(از همان قرار که نز دیک به ۲۴ میلیون نفر مخالف احمدی نژاد هستند، ۱۵ میلیون رای دهندگان و نزدیک به ۹ میلون رای نداده، که اینها همه به جز افرادی هستند که توانایی شرکت در انتخابات را نداشته اند)  که یکی از بزرگترین مخالفت های ایرانیان است…براستی که بزرگترین دستآورد انتخابات دهم چیزی نبوده جز:وحدت تصنعی!
————————————————–
۱٫این نوشته تنها یک برداشت شخصی از وضعیت موجود و بحرانی کردار جامعه است و مربوط به گروه یا حزب خاصی نیست، نبوده و نخواهد بود.

۲٫بزرودی به اینجا اسباب کشی می کنم، ماشین بهشت را دنبال کنید.

۸:۲۰ ب.ظ

وقتی همه بیدار بودیم؟!

نزدیک به ۳۰ روز گذشت و برآستی چقدر زود این روزها گذشت؟! سی روزی که چه سخت بود و چه سهل اما نکاتی پیرامون خود داشت بس شگرف و دیدنی؛ سی روزی که اُمت همیشه در صحنه خَس و خاشاک شدند، بانگ تکبیرشان آمریکایی خوانده شد، هاشمی ها از ترس منتظری شدن سکوت کردند، رضایی ها برای خارج نشدن از باند قدرت رای ملت را فروختند، نداها کشته شدند و … و به مشابه همان شریعتمداری ها تاختند، رجبی ها کوفتند، احمدی نژاد ها خندیدند، حدادها بی طرفی پیشه کردند و جنتی ها اعتراف از ملت شریف و عظیم پیش از انتخابات و اراذل و اوباش پس از آن اعتراف… شما و من، ما ملت ایران تمام این مدت به چه کاری مشغول بودیم؟!
وقتی  هم گام  و دست در دست برای تغییر آمدیم پیوسته گشتیم، ناگسستنی  و بدون رُوزن ؛ آمدیم که بگوییم ما هستیم، ما می توانیم، ما برای خود تصمیم می گیریم، ما به سویی یک هدف گام برمیداریم، ما تلاش در جهت اعتلای ایران داریم، نه با مشت های گره کرده در کوچه پس کوچه ها بلکه با قدرت انتخاب… اما ندانستیم که ما نمی توانیم، ما از خود هیچ نداریم، ما جدا از هم هستیم و اگر هم انتخاب کنیم پیرو فاشیسم هستیم و به زور میخواهیم وارد بهشت شویم… این روزها گرچه هستند تاریخ نویسان و تاریخ نوشته می شود اما شما و من، ما ملت ایران تمام این مدت به چه کاری مشغول بودیم؟!
این روزها من، شما، ما ملت ایران بیدار بودیم اما خواب بودیم؟! بیدار انتخابات بودیم و خواب و خام سناریوی عظیم پشت پرده ی آن، بیدار بودیم برای انتخاب درست و به گزین اما خواب و محو اسباب و صحنه آرایی آن بسان کودکانی که شب ها به امید چیدن یک ستاره به سمت آسمان دست بلند می کنند در سر رویا می پرورآندیم غافل از این که نمی دانستیم چه بخواهیم و چه نخواهیم توسط یهودیسم جدید ادراه می شویم. آری، فاصله بین نخواستن و خواستن ما فقط یک حرف بود اما به بزرگی همه ی پهنه ی آسمان و نه به بزرگی تهمت های رجبی ها و شریعتمداری ها و … ما همه خواب بودیم یا بیدار فرقی نمی کند زیرا در هر صورت حافظه ی لازم را رد سر نداشتیم که بیاد بیاوریم داستان ((مزرعه ی حیوانات)) جرج اورول را…
وقتی همه خواب بیدار بودیم یا شاید وقتی همه خواب بودیم؟!

فاطمه رجبی؛ تخریب چی انقلاب؟!

با یک معجزه شروع شد و امیدواریم با یک معجزه ی دیگر خاموش شود البته نه آن معجزه ای که حاصل شده از زور و تحجر و نادانی و توهم یک عده ی خاص باشد. آری ایشان آمدند و با فرسایش قلم خویش آن چنان از بزرگان نوشتند تو گویی هر کدام از آن ها جنایاتی بزرگ تر و وقیحانه تر شاه مخلوع ایران داشته اند؛ همان شاه و اطرافیانش و مردان مبارزی با او که امروز ایشان در ذهن خویش ایشان را از عرش به فرش می آورند روزی دلیلی می شدند بر توضیحات و روش تدریس ایشان در مدارس و کلاس درس که سرانجام موجب به تحقیر و تنبیه و توبیخ و اخراج ایشان به عنوان تحریف تاریخ از مقام معلمی گردید و مسائل پس از آن و گفته های مرحوم دوانی در مورد ایشان و…
با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد ریس جمهور انتخابی-انتصابی ایران فرصتی یافت تا دوباره به خواسته ی قلبی خود که داشتن پایگاه مردمی و محبوبیت بوده دست یابد و شروع به به نوشتن کردومی نویسند از هاشمی ها، خاتمی ها، موسوی ها، قالیباف ها و … یکی می شود رضاخان و دیگری خونخوار و یکی دیگر نماد دیکتاتوری؛ همه ی این ها در حالی است که عده ای مورد تشویق ایران قرار می گیرند هم اگر روزی برله او و اعقایدش اعمال نظر کنند مورد حملات ایشان قرار می گیرند که بدون توجه به هیچ یک از مناسبات اجتماعی و عقلی و تفکر و شرعی به خون خواهی برمی خیزند و محکومیت را در دادگاه خودشان برای متهم در نظر می گیرند و تداوم اندیشه های اشتباه و گاهی غلط ایشان- که مرجعی نیست که به آن رسیدگی کند- به جایی می رسد که به بیت امام (ره) توهین کرده و برخلاف اندیشه های امام(ره) از کسی تطهیر به عمل می آورند که روزی نه تنها مورد غضب امام بودند بلکه ملت نیز علیه ایشان شوریدند؛اینجا؛.
فاطمه رجبی می نویسد از سیلی خورد مهندس موسوی، استعمار هاشمی و …فاطمه رجبی می نویسد از معجزه ی هزاره ی سوم، از همسر خود الهام و …او در نوشته های خود به یک اصل بیش تر و برتر توجه می کند و آن اصل فرار به جلو و توهین و بازی با کلمات است، او فساد نوشتاری  که نوعی جدید از ادبیات نوشتاری را تقدیم ملت کرده که به طور مشهود به فساد گفتاری تبدیل گشته ی آن را در مناظرات تلویزیونی همگان شاهد بودیم؛ شاید اگر یکی از کاندیدهای ریاست جمهوری عکس ایشان و مطالب نوشته شده توسط ایشان را در مقبل دیدگان نامزد مورد علاقه ی ایشان می گرفت دیگرهیچ گاه به خود اجازه ی این چنین نوشتن را نمی داد. قلم ایشان چیزی جز توهم، فقر گفتاری-نوشتاری، کمبود شخصیت اجتماعی، دیکتاتوری و گاهاً فاشیسم، خون خواهی، بی نزاکتی و … هدف دیگری نداردو نداشته است.
فاطمه رجبی در تمام نوشته های خویش به چند عنصر نزدیک بوده و هست و شاید هم خواهد بود و آن چیزی نیست جز تخریب، به اغتشاش افکندن جامعه، فقر ادبی، نداشتن قدرت تسکین روح و تمرکز و… که به خوبی در نوشته های ایشان مشخص است، نوشته های مبهمی که فقط و فقط برای کنار نرفتن از عرصه ی جامعه و مطبوعات و بر زبان ماندن و معروف و مشهور شدن نوشته می شود، نمی دانم شاید اگر می توانست به جنگ برود خود از بهترین تخریب چی های دوران جنگ می توانست باشد اما حال که به این مهم دست نیافته به تخریب چی گری علیه انقلاب می پردازد.
((ادب مرد به ز دولت اوست.))
—————————————————-
۱٫این نوشته تنها یک برداشت شخصی از وضعیت موجود و بحرانیگفتار و نوشتاراست و مربوط به گروه یا حزب خاصی نیست، نبوده و نخواهد بود.

۸:۵۱ ق.ظ

میشل الخطاب؟!

۱٫ چپ رفتیم؛ فصل الخطاب، راست رفتیم؛ فصل الخطاب، بالا رفتیم؛ فصل الخطاب، پائین رفتیم؛ فصل الخطاب…با خودم گفتم: امکان داره که همه جا فصل الخطاب؟ یه کم که رفتم توش دیدم نه؟! مثه اینکه این روزآ فصل الخطاب بودن مُده، مُد؟! درست مثه چفیه که یه زمانی مُد شده بودآ، همون جوری مُد شده:-)
منم که اون قد دلم کوچیکه تا یه چی رو میبینه می خواد خوب دلم رو نشکوندم و شدم میشل الخطاب، البته راستش اون اولش می خواستم بشم میشل الخطوب آخه نیست که این جوری جمع میشه بعدش می تونم در مود همه چی اظهار نظر کنم:-))
۲٫ یکی گفته: (( من نمی دونم؟ واقعاً تعجب می کنم! آخه آقای اوباما شما دیگه چرا؟! شما دیگه چرا این جوری صحبت می کنید و…)) ایشون ادمه دادن و گفتن: ((ملت ما همه ی ملت ها رو دوست داره! آقای اوباما رو هم دوست داره! اما…اما دیگه اون زمان نیست که یکی بزنی و دَرّی آ، الان یکی بزنی ما یَخَتو می گیریم! و …)) اگه گفتید اون کی بوده؟ (خودتون حدس بزنید چون  یه کم تنده، میترسم کار دستم بده )
در مورد اینکه تو توهم به سر می برن که شکی نیست؟! اگه شک دارید به بند اول این پست که مربوط به میشل الخطاب بودن من مربوط میشه مراجعه کنید چون من رفتم تو دار و دسته ی الخطاب ها صحبتام همه در راستای پیش برد اهداف بلند مدت و پیرو بند سوم تبصره دوم ماده ی نوزدهم ماده واحده ی ششم لایحه ی پونصدو پنجاه و هفت و نیمی بود که خودم تصویب کردم؛ در مورد اینکه ایشون همه رو دوست دارن که شکی نیست اما کی از اون ایکپیری خوشش میآد، معلوم نیست:-))…اَوخ، اَوخ ببخشید فاطمه … ازش خوشش میآد… درمورد بگیر بودنش ون هم که ملت می دونن که ایشون بگیرش خوبه و این رو تو عمل نشون دادن…
۳٫می دونید گاهی بعضی از آدما یه کارآیی می کنن که دوست دارم از نادونی و دیونگیشون خودکشی کنم:-((… می دونید مثه این میمونه که گوگل رو تو چین فیلتر کردن؟!
—————————————–
۱٫بخوانید اینجا و اینجا و اینجا و اینجا را؛ دانستن حق شماست.
۲٫امیدوارم که کتاب (( ۱۱ دقیقه)) نوشته ی پائلو کوئلئو رو خونده باشید، البته خوندن این کتاب رو بعد از خوندن کتاب ((کافه رنسانس))  نوشته ی ساسان قهرمانی توصیه می کنم.-این توصیه ها رو بزارید به میشل الخطاب بودنم.

۱۱:۱۹ ب.ظ

دایلوگ!

۱٫به مجموعه ی این دایلوگ ها  بین من و بابام یه نیگاه بندازید:
من:سلام بابا، خوبی؟ رسیدی؟
بابا: یه ساعت پیش رسیدم! منتظرم دایی حمیدت بیآد تا با هم صحبت بکنیم.
من: اِه، شما جلسه نداری ساعت ده تو وزارت خونه؟ نمی خوای بری؟
بابا: چرا دارم اما ساعتش عقب افتاده! چی شده نکنه بازم کتاب می خوای؟
من:نه، دیگه کتاب جدید که نیومده؛ منو اونجا ((بارون)) میآد؟
بابا: بارون؟
من:آر ه بارون؟ از اون بارون آ؟
بابا:منظورت،بله، یه کم، تو این یه هفته میگن این اولین باره که تو تهران صبح بارون میآد!
من:چه جالبهف اخه اخبار می گفت هوا خیلی خوبه، خب کاری نداری؟به آقای وزیر سلام برسون:-) و …
حالا با توجه به این دایلوگ ها بیآبید که منظور از بارون و هوای ابری چیه؟… برای این که ما رو نگیرن و یه آتوو از دستمون نداشته باشن تا پس فردا نیان یخه ی ما رو نگیرن مجبور شدیم رمزی صحبت کنیم، بارون به جای درگیر های خیابونی تو تهران استفاده شده؟! به این می گن رابطه ی پدری-پسری.
۲٫آهای…مردم…آهااااااای…نمی دونید که چی شده…وای بدبخت شدیم، وای به خاک سیاه نشستیم…وااااای…نمی دونید چی شده؟ یه سروری یه سی چهل تا سایت پر محتوای فارسی رو پاک کرده اونم بدون اطلاع…ای خدا از این بی خبری چی کار کنیم؟ چرا این سایت های پر محتوا رو حذف کردن؟! چرا مردم باید تو بی خبری بمونن…می دونید اینا همش کار امریکا و اوباماست که نمی خوان محمود احمدی نژاد به هدفش برسه…به نظرتو من از این به بعد کجا اخبار رو پی گیری کنم وقتی؛ شیعه نیوز، البرز و …نیستن.
۳٫این یکی دو روز که کنکور برگزار میشه خیلی دلم برا مدرسه و امتحاناتش و مخصوصاً خود همین آزمون سراسری تنگ شد اما خب پی میشه کرد اینم یه واقعیتی از زندگیه که باید بهش بربخوریف یکی از دوستای بلاگی دیروز کنکور دادن اونم تو رشتهی ریاضی و فنی امیدوارم که موفق شده باشن و ازمون خوبی رو پشت سر گذاشته باشن.
—————————————–
۱٫بخوانید اینجا و اینجا و اینجا و اینجا را؛ دانستن حق شماست.
۲٫برادران بسیجی لطف کردن و دو تا سایت جدید رو برای میر حسین زدن، اصلاً فکر بد نکنیدآ؟! می خوان به مردم کمک کن؟